ميرزا حسن حسينى فسايى
292
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سلطنت نشانيدند و چون متمكن گرديد ، جماعتى را كه مخل سلطنت خود مىدانستند ، به دست - آورده ، به قتل رسانيدند و از جمله ملك سعيد شرف الدين شاه محمود اينجو كه قارون زمان و اشرف ملوك جهان بود ، در شهر تبريز او را كشتند و جنازهاش را به شيراز آورده ، دفن نمودند و پسران شاه محمود ، از تبريز گريخته ، امير مسعود شاه به روم نزد امير شيخ حسن و امير شيخ ابو اسحق شاه به ديار بكر نزد امير على شاه رفتند و چون پسران امير چوپان سلدوز نوئين و نبيرههاى « 1 » او مدتها در مملكت فارس آمد و شد كردهاند لازم آمد كه شرحى از او در اين موقع گفته شود و آن بر اين وجه است كه : امير چوپان سلدوز « 2 » از امراى بزرگ دولت اولجايتو سلطان محمد خدابنده بود و بعد از وفات او تمامت امورات كليه و جزئيه دولت سلطان ابو سعيد بهادر خان در كف كفايت او قرار گرفت و امير چوپان را دخترى بود بغداد خاتون « 3 » نام ، بغايت صاحب جمال و داراى كمال و در سال 723 او را در ازدواج امير شيخ حسن بن امير حسين گوزگان پسر امير آقبوقا كه او را شيخ حسن بزرگ و شيخ حسن ايلكانى گويند درآورد و سلطان ابو سعيد بهادر خان در سال 725 كه عمر شريفش به بيست سال رسيد ، خاطرش در خيال بغداد خاتون قرار گرفت و روزبروز آتش محبتش در اشتداد بود تا صبر از دل سلطان فرار نمود و طاقتش به نهايت رسيد و چندين غزل در عشق بغداد خاتون اختراع نمود از جمله آنها : بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است « 4 » پس سلطان ابو سعيد براى امير چوپان پيغام فرستاد كه طلاق بغداد خاتون را بگير تا در ازدواج سلطان درآيد ، امير از پيغام سلطان برآشفت براى تسليت خاطر سلطان عرض نمود كه زمستان نزديك است و زمستان بغداد مانند بهار بهشت است پس سلطان را از اوجان آذربايجان به بغداد برد و بغداد خاتون و شيخ حسن را به قراباغ روانه داشت و از آن مباعدت ، ميانه عاشق و معشوق ، آتش عشق زبانه كشيد و حاصل شكيبائى را سوخت و ريشه دشمنى امير چوپان در دل سلطان جاى گرفت و امير چوپان صلاح خود را در كنارهكشى از سلطان ديده به بهانهاى به جانب خراسان شتافت پس سلطان ابو سعيد در سال 727 امير دمشق خواجه ، پسر امير چوپان را در شهر سلطانيه بكشت و چون خبر در خراسان به امير چوپان رسيد بىسؤال و جواب ، خواجه ركن الدين صاين فسائى وزير سلطان ابو سعيد را كه براى معاونت خود به خراسان آورده بود بكشت و هفتاد هزار سوار فراهم آورده ، به جانب عراق براى دفع و رفع سلطان روانه گرديد و اردوى شاهى از قزوين به جانب خراسان روانه گرديد و چون هر دو سپاه به هم نزديك شدند ، در مرتبه اول سى هزار سوار از اردوى امير چوپان جدا شده به اردوى سلطان پيوستند و بار دويم تمامت لشكر او آمده در سپاه سلطان به آسايش قرار گرفتند و امير چوپان فرار كرده به ملك غياث الدين كرت حاكم هرات پناه برد و غياث الدين غدر كرده ، او را بكشت و اين واقعه در سال 728 اتفاق افتاد ، پس آتش عشق سلطان ابو سعيد بيشتر از پيشتر ، مشتعل گرديد و قاضى
--> ( 1 ) . در متن : ( نبيرهاى ) . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 209 . ( 3 ) . ر ك : تاريخ مغول ، ص 338 ببعد . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 209 . و تاريخ مغول ص 335 .